| با نقشآفرینی جدید ایران و پاکستان، به احتمال زیاد، افغانستان نیز خواهد توانست از میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی به میدان همکاری اقتصادی تبدیل شود | ||||
| تاریخ انتشار: ۲۱:۱۵ ۱۴۰۵/۲/۵ | کد خبر: 179208 | منبع: |
پرینت
|
|
برخی از صاحبنظران علوم سیاسی بر این باور هستند که اصولا موجودیت برخی از کشورها، محصول شکاف بین قدرتهاست. قدرتهای بزرگ جهانی به دلایل متعددی از جمله توازن منطقهای و جهانی، تعدیل قدرت حریف، ایجاد سرزمینهای حایل، ایجاد زبالهدان امنیتی و ... بقای برخی سرزمینها را تضمین میکنند، سرزمینهای جدیدی میآفرینند و برخی کشورها را از نقشهی جغرافیا حذف میکنند.
در منطقهی ما وجود اکثر کشورها حاصل این شکاف بین قدرتها از دوران رقابت بریتانیای کبیر و روسیه تزاری تا اکنون است. آنان ایران را با شکل و شمایل امروز حفظ کردند، افغانستان را سرزمین حایل قرار دادند و پاکستان را آفریدند.
سیاست کشورهای منطقه هم مبتنی بر چنین واقعیتی بوده است. در افغانستان که اصولا نگرش کلان وجود نداشته و تا کنون چیزی به نام سیاست خارجی واقعگرایانه شکل نگرفته است. ایران و پاکستان به عنوان دو بازیگر مهم منطقهای از شکاف بین قدرتها استفاده کرده و چند دههی گذشته را پشت سر گذاردهاند. در ایران محمدرضاشاه پهلوی به سیاست غربمحور روی آورد و متحد استراتژیک امریکا و اسراییل شمرده میشد، اما نتوانست که در شکاف جنگ سرد دوام آورد و قربانی شد. سیاست جمهوری اسلامی هرچند نگاه به شرق بوده، اما همیشه در صدد خرید زمان بوده است. سیاستگذاران امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی بر این باور هستند که اگر بتوانند حداقل ده تا پانزده سال دیگر فشار غرب را تحمل کنند، چین میتواند نظام سلسلهمراتبی تکقطبی را درهم شکند و ایران در بین شکاف دو یا سه قدرت جدید به راحتی زندگی کند. سیاست نه جنگ و نه صلح آیتالله خامنهای بر مبنای چنین فرضیهای شکل گرفته بود.
پاکستان اما بر خلاف جمهوری اسلامی، زندگی در بین شکاف قدرتها را از زمان تاسیس تجربه کرده و امروزه به طرز شگفتآوری بین قدرتهای بزرگ نقش ایفا میکند.
در روزهای پرالتهاب خاورمیانه که تمام جهان را متاثر ساخته، پاکستان به نقشآفرینی دیپلماتیک رو آورده تا بتواند از شکاف جدید نظم جهانی بهره ببرد. اما آیا کشورها میتوانند در شکاف بین قدرتها دوام بیاورند؟
پاسخ این پرسش بستگی به آیندهی صورتبندی نظم جهانی، همبستگی داخلی و سیاستورزی دولتها بستگی دارد.
برخلاف تصور بسیاری که جنگ امروز خاورمیانه را محصول فشار اسراییل بر ترامپ و خواست دولت افراطی ترامپ میدانند، من معتقدم که این جنگ در راستای شکلگیری نظم جدید جهانی راه انداخته شده و حتی اگر به جای ترامپ کامالا هریس هم به قدرت میرسید، این جنگ اجتنابناپذیر بود.
در صورتبندی نظم جدید جهانی، اقتصاد حرف نخست را میزند . اقتصاد جدید جهانی متکی بر تنگههای استراتژیک جهانی و کریدورهای جدید است. چین با ابرپروژهی یک کمربند_یک راه برای اقتصاد جهانی خط و نشان کشیده است.
امریکاییها برای مقابله در صدد تسلط بر تنگههای استراتژیک دنیا و ایجاد کریدورهای بدیل هستند، تا از تسلط احتمالی چین بر اقتصاد جهان جلوگیری نمایند.
حمله بر ایران و تضعیف آن، تسلط بر تنگهی هرمز و بابالمندب است. احتمالا در سفر پیشروی ترامپ به چین، موضوع تنگهی هرمز از مباحث اساسی دو کشور باشد. ترامپ با محاصرهی دریایی ایران، با کارت جدید دریایی خود به سمت مذاکره با چین میرود و چین با کارت تسلیح ایران به سلاحهای جدید از جمله پدافندهایی که میتواند، هیمنهی قدرت امریکا را درهم شکند، منتظر مذاکرات جدید است.
قدرتهای بزرگ در نهایت، بر اساس منافع خود، به معامله و امتیازدهی دوجانبه روی میآورند. اما مهم این است که کشورهایی که در شکاف قدرتها به سر میبرند، چه نوع سیاستی را پیش خواهند گرفت.
پاکستان با توجه به پیشینهی سیاستورزی این کشور، بازی با تمام طرفها را پیش خواهد برد و از همه امتیاز خواهد گرفت. برای ایران نیز فرصت مطلوبی فراهم شده که اشتباه محمدرضاشاه را تکرار نکرده و با برقراری رابطه با امریکا، توازن بین امریکا و چین و روسیه را حفظ کند. اگر سیاستمداران ایران بتوانند، بازیای مشابه بازی پاکستانیها انجام دهند، با توجه به ژیوپولتیک ایران، نفت و ظرفیتهای فوقالعاده نیروی انسانی این کشور، در نظم جهانی جدید به کشوری ثروتمند و قوی تبدیل شود.
با نقشآفرینی جدید ایران و پاکستان، به احتمال زیاد، افغانستان نیز خواهد توانست نفس راحتی بکشد و از میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی به میدان همکاری اقتصادی تبدیل شود. افغانستان زندگی در بین دو شکاف جهانی و منطقهای را باید تجربه کند که جز توافق جهانی و منطقهای امکانپذیر نیست.
داوود عرفان