| وحشت قدرت قبیلهمحور از حافظهی تاریخی غیرخودی. هر جا که تاریخ ریشهدار، چندفرهنگی و چندزبانه بوده، شاهان مستبد تلاش کردهاند آن را یا حذف کنند یا جعل | ||||
| تاریخ انتشار: ۰۱:۰۵ ۱۴۰۴/۱۱/۱۵ | کد خبر: 178827 | منبع: |
پرینت
|
|
چرا هویت تاریخی، تفکر قبیلهگرا را میترساند؟
پاسخ روشن است، چون تاریخ، دروغ و خزانههای پُتوپنهان قدرت را برملا میکند.
از زمانی که احمد ابدالی شاه این جغرافیا بود و این سرزمین خراسان نام داشت تا اینکه بعدها با شمشیر، روایت تازهای را بر آن تحمیل کردندیک خط ثابت و در حال رشد در تاریخ دیده میشود:
وحشت قدرت قبیلهمحور از حافظهی تاریخی غیرخودی. هر جا که تاریخ ریشهدار، چندفرهنگی و چندزبانه بوده، شاهان مستبد تلاش کردهاند آن را یا حذف کنند یا جعل.
در هرات، نام شهرستانها را به زور تغییر دادند.
در قندهار و ارزگان، هزارهها را از زمین و خانه شان بیرون راندند و به مرورحذف کردند.
به نام کوچی، زمینهای سبز و نزدیک به آب را غصب کردند و بعد، همان غصب را در تاریخ خودنویسشان «حق تاریخی» نامیدند و من هنوز نمیدانم این سرزمین چند ملیون کوچی دارد که همه جا دعوای مالکیت دارند.
کسی نیست که نداند این سیاست، تصادفی نیست و یک پروژه است.
خانهی پدری مولانا را به ویرانه سپردند، اما برای قبر مادر احمد ابدالی، میلیونها روپیه هزینه کردند.
نه از سر احترام به مردگان، بلکه برای اولویتبندی حافظه: یعنی از مولانا و تاریخ هویتی این سرزمین مهمتر این است که مادر قهرمان جنگی بخشی از مردم را به یاد بسپارید، البته حماقت همین جاست چون شخصیت تاریخی از قبر بیرون نمیآید، از پیش از به خاک سپاری میآید، من با ساخت قبر برای کسی مشکلی ندارم ولی وقتی استبداد می کوشد دیگران را حذف کند به حکم اخلاق سکوت نمیکنم.
وقتی به قدرت رسیدند، بتهای بامیان را منفجر کردند؛ نه به دلیل سنگ بودن و یا اینکه بت خلاف اصول اسلامی است، بلکه برای اینکه بتها سند بودند، سندهای محکم تاریخی؛ سندی از تاریخی که با روایت قبیلهگرا و دروغپردازی سازگار نبود.
در هرات، فردی با وابستگی نزدیک به کرزی، نسخههای دست نویس فارسی را میخرید و از آن لحظه به بعد، هیچکس نمیداند آن کتابها کجا رفتند.
زمانی که غنی وزیر بود، بودجهی حفاظت از میراث تاریخی از درآمد گمرک هرات را حذف کرد در حالی که مردم هرات دود، ترافیک و تخریب ناشی از وسایل سنگین را تحمل میکردند، مالیات و سود این شهر خرج پروژهی منفور افغان_ملتسازی تحمیلی میشد.
مزدوران مرکز در هرات نیز بیکار ننشستند؛ هر کدام چکشی شدند برای کوبیدن میخهای آخر بر تابوت فرهنگ این شهر.
زمانی که در روزنامهی «اتفاق اسلام» هرات کار میکردم فرماندهی پولیس، سنگهای تاریخی دزدیشده را کشف کرده بود.
به رییس وقت اطلاعات و فرهنگ گفت: هر روز سنگهای تو گم میشود و … و این جمله، اعتراف عریان به جنایت سازمانیافته علیه فرهنگ هرات و در کل یک بخش بزرگ از افغانستان بود.
حالا هم مناطق منارهها و مصلی هرات، عمداً به حال ویرانی رها شده است. البته دلیلش مشخص است، ترس ترس ترس.
ترس از اینکه هرات در فهرست میراث جهانی ثبت شود و دیگر نتوان آن را بیصدا نابود کرد.
یادم هست یکی از مهرههای مزدور همان پروژه میگفت: اگر انکشاف متوازن است، چرا جلالآباد یا کنر را به یونسکو معرفی نمیکنند؟
همان فرد بعدها تا نزدیکیهای دفتر غنی ارتقا گرفت.
پاداش وفاداری به حذف و امروز شهرداری طالبان، سازمانیافته و آگاهانه، دوباره به جان منطقهی ممنوعه و باستانی هرات افتاده است.
مساله فقط حذف واژهها نیست. آنها از مردم نمیترسند؛ پاسخ مردم را با کلاشینکف و بشکهی زرد میدهند. اما از پاسخ تاریخ میترسند و پاسخ تاریخ را فقط با یک راه میتوان خفه کرد:
نابودی فیزیکی ابدهها.
در هرات، صدها ابدهی تاریخی قربانی همین سیاست شدهاند. این جنایت، کمتر از نابودی بتهای بامیان نیست. فقط اینبار، انفجار ندارد؛ ویرانیاش آهستهتر است.
حمید آریارمن