| ملیشدن زبان نه محصول ارادهٔ سیاسی، بلکه نتیجهٔ تاریخ، کارکرد، تولید معنا و پذیرش داوطلبانهٔ جامعه است و پشتو (زبان افغانی) این ظرفیت را ندارد | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۵:۲۸ ۱۴۰۴/۱۱/۱۱ | کد خبر: 178810 | منبع: |
پرینت
|
|
چرا پشتونها فارسی میآموزند و فارسیزبانان الزاماً پشتو را نه؟
یکی از پرسشهای تکرارشونده در فضای فکری افغانستان این است که چرا در عمل، پشتونها فارسی میآموزند، اما از فارسیزبانان انتظار میرود پشتو بیاموزند. پاسخ این پرسش را باید نه در احساسات، بلکه در تاریخ اجتماعی، واقعیتهای زبانی و منطق کارکرد زبان جستجو کرد.
از منظر تاریخی، فارسی زبان دیرپای خراسان و یک حوزه تمدنی بزرگ و پهناور بوده است، زبان شهری، تمدنی و میانقومی که پیش از شکلگیری دولتهای جدید، نقش زبان ارتباط، دیوان، ادب و دانش را ایفا میکرد. گروههای پشتون و قبایل آنها (افغانها) که در دورههای تاریخی مختلف به حوزه خراسان مهاجرت کردند، ناگزیر برای ارتباط اجتماعی، اداری و اقتصادی، زبان بومیِ غالب را آموختند. این یک قاعده شناختهشده در جامعهشناسی زبان است، مهاجر زبان جامعهٔ میزبان را میآموزد، نه برعکس. این امر نه نشانهٔ ضعف، بلکه نتیجهٔ منطق اجتماعیِ بقا و مشارکت است.
در مقابل، فارسی بهدلیل سرمایهٔ انباشتهٔ ادبی، سنت علمی، گسترهٔ جغرافیایی و پذیرش میان اقوام مختلف، به زبان اکثریتِ میانقومی بدل شده است. بیش از هفتاد درصد جمعیت کشور به فارسی سخن میگویند و این زبان، فارغ از تبار قومی، نقش زبان مشترک را ایفا میکند. از اینرو، ضرورت اجتماعی و علمیِ یادگیری فارسی بهطور طبیعی شکل گرفته است.
زبانها معمولاً به دو دلیل آموخته میشوند، ضرورت اجتماعی و ضرورت علمی. پشتو، با وجود ارزش محلی در حوزهٔ قومی خود، در سطح ملی نتوانسته است تولید گسترده و پایدار در حوزههای علم، پژوهش، فناوری و دانش مدرن و ادب ایجاد کند. افزون بر این، فقدان یک معیار تثبیتشده و وابستگی گستردهٔ مفهومی به فارسی، توان آن را برای ایفای نقش زبان ملی محدود می کند، پشتو نه دیروز مولد تمدن بود و نه امروز نه هم فردا از این پوتانسیل برخوردار است، برای همبن جذابیت علمی تمدنی ندارد، تلاشهای تاریخیِ جریانهای قومگرا برای تحمیل پشتو (زبان افغانی) بهعنوان زبان ملی از راه سیاست اداری، آموزش اجباری یا نمادسازی ایدیولوژیک، نتوانسته این واقعیت را تغییر دهد. تجربه نشان داده است که زبان با فرمان و اجبار ملی نمیشود. حتی اگر تمام ساختارهای رسمی با یک زبان پوشانده شوند، بدون پشتوانهٔ اجتماعی، علمی و تمدنی، آن زبان به ابزار اداری تقلیل مییابد، نه زبان ملیِ زنده و اگر با یک سیستم اداری بیاید با سقوط آن سیستم به گونه طبیعی دوباره حذف می شود.
در نهایت، ملیشدن زبان نه محصول ارادهٔ سیاسی، بلکه نتیجهٔ تاریخ، کارکرد، تولید معنا و پذیرش داوطلبانهٔ جامعه است. از این منظر، فارسی جایگاه خود را بهعنوان زبان مشترک تثبیت کرده است، و پشتو (زبان افغانی) فارغ از تلاشهای تحمیلی، ظرفیت ایفای این نقش را در سطح ملی نشان نداده است و این طرفیت را هم در عصر دانش و پژوهش ندارد.
دکتر نجیب سلام