| سیاستهای زبانی طالبان، زبان فارسی را در معرض تهدید جدی قرار داد. در چنین شرایطی، انتظار میرفت ایران، نقش فعالتری ایفا کند؛ اما سیاستهای ایران.... | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۳:۴۴ ۱۴۰۴/۱۱/۴ | کد خبر: 178762 | منبع: |
پرینت
|
|
تقابل میان «روایت امت» و «روایت هویت» ریشهای دیرینه در تاریخ سیاسی و فرهنگی منطقه دارد. برای فهم بهتر این دو روایت، میتوان آنها را در چند مرحله تاریخی مورد بررسی قرار داد:
مرحله ای نخست: از هویتسازی مدرن تا امتگرایی انقلابی؛
با روی کارآمدن رضاشاه پهلوی در سال ۱۳۰۴ خورشیدی؛ پروژهای نوین از هویتسازی ملی شکل گرفت؛ پروژهای که بر زبان فارسی، یکپارچگی آموزشی و احیای آیینهای باستانی چون نوروز و مهرگان تأکید داشت. این روایت، ایران را در چارچوب یک هویت تاریخی و فرهنگی تعریف میکرد.
اما با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ این روایت را دگرگون ساخت. هویت ملی جای خود را به روایت «امت» و «جهان تشیع» داد. قم به مرکز ثقل این روایت تبدیل شد و سیاست خارجی و داخلی جمهوری اسلامی به تدریج بر محور گسترش نفوذ مذهبی و صدور انقلاب اسلامی سامان یافت.
سقوط صدام حسین و گشوده شدن راه زیارت کربلا، فرصت تازهای برای ایران ایجاد کرد تا نفوذ مذهبی و سیاسی خود را در عراق گسترش دهد. زیارت کربلا، علاوه بر بعد دینی و مذهبی، به ابزاری برای نمایش قدرت نرم ایران در برابر رقبای منطقهای؛ بهویژه عربستان، تبدیل شد. انتقال سالانه میلیونها زایر، نوعی «حج موازی» را در برابر حج عربستان شکل داده است.
با آغاز جنگ داخلی سوریه، حضور نظامی و سیاسی ایران در منطقه وارد مرحلهای تازه شد. شکلگیری نیروهای همسو مانند حشد شعبی، نجبا، فاطمیون و زینبیون و حمایت گسترده از حزبالله، موازنه قدرت را تغییر داد و ایران را در موقعیتی قرار داد که بتواند رقیب دیرینهاش، اسراییل را در محاصرهای ژیوپولیتیک قرار دهد. این گسترش نفوذ، نگرانی ترکیه را نیز برانگیخت؛ کشوری که خود میراثدار سنت عثمانی و رقیب تاریخی ایران در خاورمیانه است.
اما تحولات سوریه، پس از سالها جنگ، با تغییر مواضع روسیه و فروپاشی اسد، به زیان ایران تمام شد و این امر در نگاه کلی، موقعیت منطقهای ایران را آسیبپذیر ساخت.
مرحله دوم: تحولات جدید و بازتعریف معادلات؛
جنگ اوکراین، جنگ غزه، تحولات لبنان و به شهادت رسیدن ابراهیم رئیسی، رییسجمهور فقید پیشین ایران، فضای منطقه را وارد مرحلهای تازه کرد. همزمانی این تحولات با تغییر دولت در ایران و افزایش فشارهای امنیتی و سیاسی، زمینهساز بحثهای تازهای درباره نسبت «امت» و «هویت» شد.
اخراج گسترده مهاجران افغانستانی از ایران در اوج گرمای تابستان پس از جنگ دوازده روزه که به قول کارشناسان و رسانه های داخلی، بیشترین پشتیبانی را در فضای مجازی و تبلیغاتی از جمهوری اسلامی ایران انجام داده بودند، گیج کننده بود و در عین حال برای بسیاری نشانهای بود از اینکه پیوندهای فرهنگی و زبانی، در برابر روایت امتگرایانه، وزن چندانی در سیاست رسمی ندارد. برخی این وضعیت را به ترکیب قومی و سیاسی حاکمیت نسبت میدهند و معتقدند که حساسیت نسبت به میراث فرهنگی و زبانی مشترک، در اولویت سیاستگذاری قرار ندارد.
در سطح گفتمان عمومی نیز هر از گاه روایتهایی شکل میگیرد که فارسیزبانان منطقه را به عنوان «وابستگان غرب» یا «بیدین» معرفی میکند؛ روایتی که یادآور دورههایی از تاریخ حاکمیت اعراب و ترکان در جهان فارسی است که در آن هویت و سنت های باستانی فارسی نیز زیر فشار روایتهای دینی قرار میگرفت.
مرحله سوم: بازگشت روایت هویت در برابر روایت امت؛
با پایان جنگ دوازده روزه و ناکامی نظامی اسراییل در هدف از پیش اعلام شده اش، شیوه بازی تغییر کرد. به نظر می رسد، افزایش حمایتهای خارجی از مخالفان جمهوری اسلامی ایران، روایت تازهای در میان بخشی از نیروهای سیاسی شکل گرفته است اینکه: ایران باید از «اشغال فرهنگی و سیاسی» نجات یابد و به دست «فرزندان فارس» بازگردد. آنجا که می گویند: ایران را پس می گیریم. این روایت، هرچند محل بحث و مناقشه است و هیچ جریان خارجی به صورت مستقیم چنین بحثی را مطرح نکرده است؛ اما هر از گاهی در میان بخشی از جامعه خارج نشین، زمزمه می شود و در بخش از رسانه های مجازی قابل مشاهده است.
در این میان، وضعیت زبان فارسی در منطقه؛ از آسیای میانه تا افغانستان، نیز حساستر شده است. فشارهای سیاسی، تغییرات جمعیتی و سیاستهای زبانی رژیم طالبان، زبان فارسی را در معرض تهدید جدی در افغانستان قرار داده است. در چنین شرایطی، انتظار میرفت ایران به عنوان مهمترین مرکز فرهنگی جهان فارسی، نقش فعالتری ایفا کند؛ اما سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی بیشتر بر محور امتگرایی و صدور انقلاب متمرکز بوده است.
این وضعیت، زمینهساز شکلگیری این برداشت شده است که در معادلات کنونی، روایت امت بر روایت هویت غلبه یافته و فارسیزبانان منطقه در حاشیه قرار گرفتهاند.
نکتهی مهم دیگر این که: پیچیدگیهای جدید و چشمانداز آینده در سالهای اخیر، برخی تلاشها برای معرفی جریانهای هویتگرای فارسیزبان به عنوان گروههای افراطی یا «داعشی» در فضای رسانهای دیده شده است؛ روندی که اگر ادامه یابد، میتواند به تعمیق شکافهای قومی و زبانی در منطقه بینجامد.
در کنار این، برخی داده های میدانی، حکایت از شکلگیری نوعی مثلث عرب، ترک و پشتون، در برابر زبان و تمدن فارسی در منطقه دارد. البته این نگاه محل بحث و نیازمند بررسی دقیقتر است.
در سطح کلانتر، رقابت میان ایران و غرب؛ بهویژه بر سر منابع انرژی و نقش ژیوپولیتیک ایران، همچنان یکی از محورهای اصلی تنش است. برخی جریانهای مخالف جمهوری اسلامی نیز برای دستیابی به قدرت، به حمایت خارجی تکیه کردهاند؛ حمایتی که پیامدهای آن هنوز روشن نیست.
در این میان، طالبان نیز با توجه به روابط پیچیده شان با آمریکا، پاکستان و کشورهای منطقه، ممکن است در معادلات آینده نقشآفرینی کنند؛ بهویژه در شرایطی که نگاه آنان به گروههای رقیب، از جمله تاجیکان هویتگرا در افغانستان، با حساسیت همراه است.
هرچه باشد، تحولات اخیر ایران و منطقه، بار دیگر تقابل میان دو روایت را برجسته کرده است:
روایت «امت» که بر پیوندهای مذهبی و فراملی تأکید دارد و روایت «هویت» که بر میراث فرهنگی، زبانی و تاریخی تکیه میکند.
پایان سخن این که: ۱۲۰ الی۱۴۰ میلیون فارسی تبار و فارسی زبان منطقه، پس از قرنها نقشآفرینی در تمدن اسلامی، امروز با چالشهایی تازه روبرو شدهاند؛ چالشهایی که بخشی از آن ناشی از سیاستهای منطقهای، بخشی محصول رقابتهای ژیوپولیتیک و بخشی نیز نتیجه تغییرات اجتماعی و فرهنگی است.
اینکه آینده این تقابل به کدام سو خواهد رفت، وابسته به مجموعهای از عوامل داخلی، منطقهای و جهانی است؛ اما آنچه مسلم است، این است که هر دو روایت: امت و هویت؛ همچنان در متن سیاست و فرهنگ منطقه حضور خواهد داشت و شکلدهنده بخش مهمی از منازعات و گفتگوهای امروز و آینده خواهد بود.
جلالی