| تاریخ انتشار: ۱۹:۰۷ ۱۴۰۴/۱۱/۱ | کد خبر: 178735 | منبع: |
پرینت
|
|
نوت: نوشته زیر ترجمه عینی صفحات ۲۹۰ و ۲۹۱ کتابی است که در زیر اسمش را اورده ام. این کتاب با استفاده از اسناد محرمانه ای که از طبقه بندی سازمان جاسوسی انگلستان خارج شده نوشته شده. این کتاب در مورد ساختار و پروژه های آن سازمان در سراسر دنیا از جمله افغانستان است.
امیدوارم دوستان با خونسردی مطالعه کنند و با شکستن قالبهای ذهنی شان برای ساختن یک افغانستان جدید مبتنی بر عدالت، افغانستان یکپارچه و مستقل تلاش کنند و سعی نکنند با فرا فکنی برف خویش را بر روی بام دیگری اندازند.
کتاب: Davies, Philip (2004). MI6 and the Machinery of Spying: Structure and Process in Britain's Secret Intelligence Studies in Intelligence. Routledge. pp. 290–291. ISBN 9781135760014
برخلاف جنگ فالکلند که برای بریتانیا یک شوک اطلاعاتی و غافلگیری بزرگ بهشمار میرفت، کودتای مورد حمایت شوروی در افغانستان و سپس اشغال این کشور از سوی ارتش سرخ، چنین ضربهای ایجاد نکرد. با این حال، همین تحولات باعث شد در محافل سیاست خارجی و دفاعی غرب، دوباره گرایش جدی به «عملیات ویژهٔ پنهانی» شکل بگیرد؛ یعنی همان الگوی کلاسیک جنگهای نیابتی و شبهنظامی دوران جنگ سرد.
دولتهای تازهبرسرکارآمدهٔ مارگارت تاچر در بریتانیا و رونالد ریگان در آمریکا، مصمم بودند اتحاد شوروی و متحدانش را با حداکثر شدت و در بیشترین جبهههای ممکن به چالش بکشند. در نتیجه، دستگاههای اطلاعاتی و نیروهای عملیات ویژهٔ دو کشور بهطور فعال وارد میدان شدند: آموزش دادند، سلاح رساندند، مشاورهٔ نظامی ارایه کردند و شبکههای پنهانی انتقال تجهیزات را برای پشتیبانی از مقاومتی ایجاد کردند که بعدها به نام «مجاهدین» شناخته شد؛ مقاومتی که ماهیتی فراملی داشت و بهتدریج به سمت بنیادگرایی رادیکال سوق پیدا کرد.
برای ایفای این نقش، سازمان اطلاعات خارجی بریتانیا (SIS یا MI6) به بودجه، تجهیزات و همکاری مستقیم وزارت دفاع نیاز داشت؛ امری که در طرحهای سرتیپ جان وِدی تصریح شده بود. در عمل، بریتانیا ناچار شد به الگوهای قدیمی عملیات ویژهٔ دوران جنگ جهانی دوم بازگردد. با این حال، دامنهٔ مداخلهٔ SIS بهمراتب محدودتر از سازمان سیا بود.
طبق گزارشها، مشارکت بریتانیا معمولاً به اعزام سالانهٔ یک تیم کوچک به یک جناح مشخص از مجاهدین -یعنی نیروهای احمدشاه مسعود- محدود میشد. این تیم شامل چند افسر MI6 و تعدادی مربی نظامی «قراردادی» (نظامیان یا افسران سابق) بود. مأموریت افسران اطلاعاتی بیشتر در حد تأمین حمایتهای محدود مالی و لجستیکی (با توجه به توان اقتصادی بریتانیا) و همچنین بهرهبرداری اطلاعاتی از شبکهٔ اطلاعاتی گستردهٔ مسعود دربارهٔ تحرکات ارتش شوروی بود. در مقابل، مربیان نظامی مسوول آموزش سازماندهی، فرماندهی و عملیات نظامی به نیروهای مسعود بودند.
از نگاه سیاستگذاران غربی، مجاهدین ابزاری مؤثر برای تضعیف نفوذ شوروی، برهمزدن سیاست خارجی آن کشور و ایجاد هزینههای امنیتی برای مسکو محسوب میشدند. به همین دلیل، سیاست «حمایت، تسلیح و تجهیز مقاومت» که مدتی در دوران دولتهای حزب کارگر بریتانیا بهدلیل حساسیت نسبت به «روشهای غیراخلاقی» کنار گذاشته شده بود، در دههٔ ۱۹۸۰ دوباره احیا شد.
یکی از نشانههای مهم این تغییر سیاست، افزایش پشتیبانی وزارت دفاع بریتانیا از عملیاتهای MI6 بود. این حمایت به شکل استفاده از نیروهای موسوم به «قراردادی» انجام میشد؛ یعنی اعضای فعال یا بازنشستهٔ نیروهای ویژه مانند SAS و SBS که بهطور غیررسمی برای مأموریتهای اطلاعاتی به کار گرفته میشدند. افزون بر این، یگانهایی از نیروهای ویژه و امکانات ترابری نظامی تحت عنوان غیررسمی «افزوده» (increment) در اختیار SIS قرار گرفت.
این نیروهای قراردادی نقش اصلی را در آموزش نظامی مجاهدین در مأموریتهای سالانهٔ افغانستان ایفا میکردند و همچنین مسوول خطرناکترین عملیاتهای عبور مخفیانه از مرز پاکستان بودند. یکی از معروفترین این عملیاتها انتقال یک بالگرد تهاجمی Mi-24 شوروی بود که پس از سرنگونی، قطعهقطعه از مرز عبور داده شد.
در آستانهٔ دههٔ ۱۹۹۰، این «افزوده» شامل یک واحد پشتیبانی هوایی از نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا با بالگرد پوما و هواپیمای ترابری C-130 هرکولس بود و همزمان، یگانهای کوچکی از نیروهای ویژهٔ SAS و SBS نیز در آن حضور داشتند. هماهنگی و هدایت این مجموعه از ابتدا تحت نظر یک مشاور ارشد وزارت دفاع انجام میشد که معمولاً افسری از نیروهای ویژه با درجهٔ ستوان بود.
آصف مبلغ