| فکر میکنید تهران بهراحتی ضربه را میبلعد، پایانهی اصلی نفتیاش را از دست میدهد و تسلیم میشود؟ فکر میکنید آیتاللهها پرچم سفید بالا میبرند؟ | ||||
| تاریخ انتشار: ۱۴:۰۰ ۱۴۰۴/۱۰/۲۶ | کد خبر: 178710 | منبع: |
پرینت
|
|
بخش اول
آغاز طوفان انرژی: ایران، خارک و شوک جهانی بازار نفت؛
در حالی که همه در اینترنت دربارهی جنگ جهانی سوم بحث میکنند و عکس پروفایلهایشان را با پرچمها عوض میکنند، نبرد اصلی بر سر آیندهی شما جای دیگری در جریان است: در بورسهای شیکاگو و لندن، جایی که قراردادهای آتی معامله میشوند. نتیجهی این نبرد تعیین میکند آیا شما میتوانید با آرامش بازنشسته شوید یا مجبور خواهید شد تا ۹۰ سالگی در یک اغذیهفروشی کار کنید.
بزرگترین بحران انرژی از دههی ۱۹۷۰ در راه است. و مساله اینجا سیاست نیست، بلکه ریاضیات خشک و بیرحم است. دونالد ترامپ دوباره به میدان بازگشته و تیم او روشن کردهاند که به ایران نه فقط بهعنوان یک کشور مطرود یا دردسر، بلکه بهعنوان یک «دارایی» نگاه میکنند که میتوان از آن برای بازچینی بازار جهانی انرژی استفاده کرد.
اما ایران قرار نیست دست روی دست بگذارد. آنها کمربند مالی «شهید» را بستهاند، کمربندی که به اقتصاد جهانی گره خورده و انگشت شان را روی دکمه نگه داشتهاند. در پایان این تحلیل خواهید فهمید وقتی موشکها بر فراز خلیج فارس به پرواز درآیند، چه بر سر پول شما، پسانداز بازنشستگیتان، ذخایر مالیتان و قدرت خریدتان میآید.
ما از «گزینهی هستهای» حرف خواهیم زد، اما نه بمب. دربارهی نقطهای صحبت میکنیم که اگر مسدود شود، میتواند یکپنجم عرضهی نفت جهان را متوقف کند و باعث فروپاشی سیستم بانکی جهانی شود.
برای درک اینکه چرا این انفجار اجتنابناپذیر است، باید به چهار سال گذشته برگردیم.
دولت بایدن با ایران یک بازی بسیار خاصِ «نپرس، نگو» را پیش میبرد. بهطور رسمی تحریمها وجود داشتند. وزارت خارجه گاهی انگشت تهدید تکان میداد، اما در عمل کسی نظارت نمیکرد. به ایران اجازه داده شد روزانه نزدیک به دو میلیون بشکه نفت استخراج کند و آن را مستقیماً به چین بفروشد، بدون عبور از بانکهای غربی.
این معامله با شیطان برای یک هدف بود: پایین نگهداشتن قیمت بنزین و جلوگیری از ابرتورم در آمریکا، درست پیش از انتخابات. کاخ سفید به این نتیجه رسیده بود که پس از حذف نفت روسیه از بازار، توان از دست دادن نفت ایران را هم ندارد. بنابراین چشم خود را بستند بر اینکه ایران ذخایرش را بازسازی کند و نیروهای نیابتیاش را تأمین مالی نماید.
اما این معامله حالا تمام شده است. ترامپ و تیمش اهمیتی به ظواهر دیپلماتیک نمیدهند. آنها خواهان «فشار حداکثری ۲.۰» هستند. هدفشان فقط مهار ایران نیست، بلکه ورشکستکردن آن است. میخواهند رژیم را خرد کنند و همهچیز را از نو بسازند. اما یک مشکل وجود دارد.
ایران چهل سال است که دور زدن تحریمها و پنهانکردن پول را تمرین میکند. آنها استاد واقعی هنرهای تاریک مالی شدهاند. ایران فقط منتظر لغو تحریمها نبود، آنها یک اقتصاد موازی ساختند.
ایران یک ناوگان عظیم شبحگونه از نفتکشها دارد، صدها کشتی فرسوده که از طریق شرکتهای صوری در پاناما، لیبریا و جزایر مارشال خریداری شدهاند. این کشتیها سیستم GPS خود را خاموش میکنند و در مه ناپدید میشوند. آنها در دل اقیانوس، معمولاً نزدیک تنگهی سنگاپور یا سواحل مالزی، نیمهشب به هم میرسند و نفت را از کشتی به کشتی منتقل میکنند.
نفت ایران با مقدار کمی نفت خام عمان یا امارات مخلوط میشود تا منشأ آن پنهان گردد. و بهاینترتیب نفت تحریمی ایران به «میکس مالزیایی» تبدیل میشود. سپس به چین میرود. بانکهای چینی با یوآن یا بهصورت تهاتر پرداخت میکنند و رژیم تهران پولش را میگیرد.
نمیتوان این ناوگان شبح را فقط با تحریم چند نفر با دریشی متوقف کرد. برای این کار باید زیرساخت فیزیکی را که این کشتیها را بارگیری میکند، نابود کرد. و اینجاست که به اولین نقطهی داغ میرسیم، هدف مشخص که خواب را از چشم مدیران ریسک صندوقهای پوشش ریسک ربوده است: جزیرهی خارک.
اگر نمیدانید این مکان چیست، باید هرچه زودتر بدانید. جزیرهای کوچک در خلیج فارس که بهسختی یک شهرک در آن جا میشود، اما مهمترین قطعهی زمین در اقتصاد ایران است. ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران از پایانههای این جزیره عبور میکند. این پاشنهی آشیل ایران است.
خطوط لوله از زیر آب از خشکی به جزیره میرسند و مخازن عظیم و اسکلههایی را تغذیه میکنند که ابرنفتکشها در آنها بارگیری میشوند.
در ستادهای نظامی، سناریویی کاملاً واقعی در حال بررسی است، و اگر بدانید کجا را بخوانید، نشانههایش به مطبوعات مالی درز کرده، که بر اساس آن این تأسیسات هدف حمله قرار میگیرند.
شاید حملهی هوایی اسراییل در پاسخ به حملهی پهپادی باشد، یا شلیک موشکهای کروز تحت رهبری آمریکا در چارچوب فشار حداکثری جدید.
اگر جزیرهی خارک نابود شود، پیامدها فوری و بیرحمانه خواهد بود. حدود دو میلیون بشکه نفت در روز، در یک لحظه از بازار جهانی حذف میشود.
و آنوقت کارشناسان والاستریت از گلدمن ساکس و مورگان استنلی در تلویزیون به شما خواهند گفت: «نگران نباشید، سعودیها ظرفیت مازاد دارند. امارات شیرها را باز میکند. ذخایر استراتژیک داریم.» به آنها باور نکنید.
در وحشت، همه منطق را فراموش میکنند. بازارها به جدولها واکنش نشان نمیدهند، به ترس واکنش نشان میدهند. امروز بازار را الگوریتمها کنترل میکنند، رباتهای معاملاتی با فرکانس بالا که در میلیثانیه تیترها را اسکن میکنند.
اگر تیتر «پایانهی نفتی ایران نابود شد» ظاهر شود، این الگوریتمها نمینشینند ظرفیت مازاد عربستان را بررسی کنند یا به وزارت انرژی زنگ بزنند. آنها شروع به خرید قراردادهای آتی نفت میکنند. سریع، زیاد و به هر قیمتی.
این باعث خلأ نقدینگی میشود، فروشندگان ناپدید میشوند و خریداران وحشتزده میشوند. قیمت نفت برنت میتواند از ۷۵ دالر به ۱۰۰ یا ۱۱۰ برسد، یا حتی ظرف یک هفته به ۱۲۰ دالر.
به این فقط بهعنوان یک نمودار نگاه نکنید. به این فکر کنید که این چه بلایی بر سر کیف پول شما میآورد.
قیمت بنزین در پمپبنزینها در ایالتهای عادی به ۵ یا ۶ دالر میرسد و در کالیفرنیا به ۸ دالر. اما بنزین مسالهی کوچک است.
دیزل مشکل واقعی است. دیزل برای کامیونهایی لازم است که غذا را به فروشگاهها میرسانند، برای ونهای آمازون که بستههای شما را تحویل میدهند، برای تراکتورهایی که محصول را برداشت میکنند.
وقتی قیمت دیزل سر به فلک میکشد، هزینهی حملونقل همهچیز هم بالا میرود. فروشگاهها با حاشیهی سود بسیار ناچیز کار میکنند. آنها نمیتوانند افزایش ۳۰ درصدی هزینههای لجستیک را تحمل کنند. پس همهچیز را به شما منتقل میکنند. قیمت تخممرغ، شیر، مبلمان، لوازم الکترونیکی، همهچیز بالا میرود.
این پارادوکس ترامپ است: او خواهان تورم پایین است و وعده داده قیمتها را کاهش دهد، اما سیاست خارجیاش و میلش به نابودی ایران میتواند نتیجهای کاملاً معکوس داشته باشد و بار سنگین «مالیات تورمی» را بر دوش مصرفکنندگان آمریکایی تحمیل کند؛ بهای پیروزی ژیوپلیتیک و در حالی که شما کنار پمپبنزین ایستادهاید و قیمت بنزین را نفرین میکنید، فرد دیگری در حال باز کردن شامپاین است.
جنگ یک کسبوکار است. قدیمیترین کسبوکار تاریخ بشر. و اکنون در حال شکوفایی است.
به بخش دفاعی نگاه کنید. درگیری در خاورمیانه در اصل یک نمایشگاه تسلیحاتی با تیراندازی واقعی برای تولیدکنندگان سلاح آمریکاست.
هر بار که گنبد آهنین یک موشک را ساقط میکند، تولیدکننده بین ۵۰ تا ۱۰۰ هزار دالر سود میبرد. هر شلیک موشک پاتریوت بین ۳ تا ۴ میلیون دالر هزینه دارد.
چه کسانی اینها را میسازند؟
ریتیون، لاکهید، نورثروپ گرومن.
دفتر سفارشات این شرکتها برای سالها پر است. اگر تنش با ایران افزایش یابد، دولت آمریکا فقط یادداشت دیپلماتیک نمیفرستد، صورتحسابهای بیشتری میفرستد.
کنگره بستههای کمک اضطراری را تصویب میکند و میلیاردها دالر را از هوا چاپ میکند تا ذخایر را پر کند. و این پول مستقیم از خزانه به حسابهای مجتمع نظامی–صنعتی میریزد.
این انتقال پول از مالیاتدهندگان به سهامداران شرکتهای دفاعی است. اگر در این بخش سرمایهگذاری نکرده باشید، شما فقط هزینهی جنگ را میپردازید، بدون آنکه چیزی در عوض بگیرید.
اما بیایید عمیقتر شویم.
بازار از قبل یک درگیری کوچک را در قیمتها لحاظ کرده است. معاملهگران احمق نیستند. میدانند ایران و اسراییل از هم متنفرند و انتظار موشک، پهپاد، چند کشته و سخنرانیهای خشمگین در سازمان ملل را دارند.
اما بازار، «ضربهی متقابل» را قیمتگذاری نکرده است.
فکر میکنید تهران بهراحتی ضربه را میبلعد، پایانهی اصلی نفتیاش را از دست میدهد و تسلیم میشود؟ فکر میکنید آیتاللهها فقط چون درآمدشان قطع شده، پرچم سفید بالا میبرند؟
نه.
تاریخ نشان میدهد وقتی یک رژیم به گوشه رانده میشود، وقتی با فروپاشی مالی تهدید میشود، ضربهای نامتقارن وارد میکند. آنها یک اهرم دارند. و آن اهرم، جغرافیا لست. ایران کنترل ساحل شمالی تنگهی هرمز را در دست دارد.
روایت های مالی
جنوری ۲۰۲۶
مترجم: م. نوری