آپارتاید چند لایه در افغانستان
آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، صرفا آپارتاید جنسیتی نیست، بلکه نظامی از تبعیض سازمان‌یافته است که آپارتاید قومی، زبانی، سمتی و حذف شایسته‌سالاری را به‌طور هم‌زمان بازتولید می‌کند 
تاریخ انتشار:   ۱۳:۳۳    ۱۴۰۴/۱۰/۲۰ کد خبر: 178683 منبع: پرینت

ما مردمانِ برخاسته از کثرت و تنوع فرهنگی هستیم که هرگاه از بی‌عدالتی، ستم و خیانت ملی در قبال خاک و سرزمین خود سخن گفته‌ایم، به بدبینی نسبت به وحدت ملی متهم شده‌ایم.
این اتهام، نه دفاع از وحدت، بلکه ترفندی آشنا برای خاموش‌سازی صدای عدالت‌خواهی بوده است؛ ترفندی که خود شکلی دیگر از ستم محسوب می‌شود. زیرا انکار رنج، حذف صدا و تحمیل سکوت، هرگز وحدت نمی‌سازد، بلکه شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند. سخن گفتن از حق و عدالت نه نفاق‌افگنی است و نه ابزار دست ستم‌پیشگانی که در درازنای تاریخ بر مردم رنجور این سرزمین استبداد روا داشته‌اند؛ بلکه واکنشی مشروع در برابر ظلم ساختاری و تاریخی است.

آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، صرفا آپارتاید جنسیتی نیست، بلکه نظامی از تبعیض سازمان‌یافته است که آپارتاید قومی، زبانی، سمتی و حذف شایسته‌سالاری را به‌طور هم‌زمان بازتولید می‌کند. این سیاست، که ریشه در تجربه‌های تلخ تاریخی دارد، در چهار سال اخیر به شکلی عریان، خشن و بی‌پروا عملی شده و بهای آن را مردم با مال، خون و جان خود پرداخته‌اند. تجربه‌ی زیسته ما از مناطقی است که در دست‌کم هفت ولسوالی آن، حتی پیش از فروپاشی ساختارهای پیشین و پیش از ورود سرمایه‌ها، مردم در زمستان با توت خشک زنده می‌ماندند؛ مناطقی فاقد راه مواصلاتی، کلینیک تشخیص و درمان، پل، جاده و حداقل امکانات زیستی.

در این جغرافیا، مردم حتی توان خرید مواد اولیه‌ی غذایی در تابستان را نداشتند و ناچار بودند مواشی خود را در برابر اندکی آذوقه به تاجران ولایات دیگر واگذار کنند. با این همه، اگر مکتبی وجود داشت، هرچند رقت‌بار و محروم، اما مردمانش با شهامت و سطح بلند سواد، بخش بزرگی از کمبود نیروی آموزشی کشور را جبران می‌کردند. این واقعیت در سرزمینی جریان دارد که ستم سیاسی، خانواده‌ها را در دو سوی آمو از هم گسسته و این جبر تاریخی از گذشته تا امروز استمرار یافته است؛ جغرافیایی که با همه درخشش طبیعی‌اش، از زمرد سبز کوه‌ها تا پامیرهای سرافراز و قله تراجمیر، همواره میدان نزاع قدرت‌های‌منطقه‌ای،حاکمان حسود داخلی ،سیاست‌های تحمیلی و چشم طمع بیگانگان بوده است.

در چهار سال اخیر، نه‌تنها بهبود معیشتی در این مناطق به وجود نیامده، بلکه نان از سفره‌ی بخش بزرگی از مردم بدخشان نیز ربوده شده است. تعرض سازمان‌یافته به ناموس، دارایی، منابع طبیعی، هویت، زبان، ساختار فرهنگی و جایگاه اجتماعی مردم صورت گرفته و معادن طلا، اسپینل، لاجورد و لعل بدخشان با امضای حاکمیتی نامشروع و در چارچوب معامله‌های اساسا غیرقانونی، در هماهنگی با دولت چین، به بهای آبادانی مناطق قومی طالبان واگذار شده است؛ در حالی که مردم بومی بیش از پیش به فقر، محرومیت و بی‌صدایی رانده شده‌اند. این خیانت تنها به غارت منابع مادی محدود نمانده، بلکه هر صدای آزاد و مطالبه‌گر با خشونت سرکوب و جان‌های بی‌گناه گرفته شده است.

کشته‌شدن مردم ولسوالی‌های جرم و خاش به جرم مطالبه‌ی توزیع عادلانه‌ی منابع و انکشاف متوازن، آتش‌زدن خانه‌های آنان توسط طالبان غیر بومی مستقر در بدخشان، و نیز کشته‌شدن مردم بی‌گناه تخار در برابر چپاول معادن‌شان، چه در تابستان سال جاری و چه اخیرا در ولسوالی چاه‌آب، همگی شواهد روشن ستم سیستماتیک علیه مردم شریف فارسی‌زبان این سرزمین است.

جمع‌بندی این واقعیت‌ها روشن و انکارناپذیر است:
مردم، صاحبان اصلی سرمایه‌ها و منابع طبیعی خود هستند و هیچ حاکمیت نامشروع، هیچ گروه مسلح و هیچ معامله‌ی پنهانی حق ندارد بدون رضایت مردم، ثروت و آینده آنان را به تاراج ببرد. در جغرافیایی که یک ملازم مکتب از معاش ناچیز خود صنف درسی می‌سازد، اما وجدان‌های وحشی و ستم‌گر گنج آن دیار را به سرقت می‌برند و همان مکتب را به آتش می‌کشند، پرسش از اتحاد، وحدت و افغانستان واحد، پرسشی سر درگم و ناگزیر است.

وحدت ملی با انکار رنج ساخته نمی‌شود و افغانستان واحد بر بنیاد تبعیض، حذف و بی‌عدالتی دوام نمی‌آورد. مردم حق دارند در برابر هرگونه بی عدالتی در محور سرنوشت اجتماعی و‌سیاسی خودشان پرسشگری داشته باشند، به تیر و تفنگ‌کشانیدن صدای حق خواهی مردم اوج سیاست ددمنشانه است که در قرون اوسطا و اولیه زیر نام «شاه یعنی ضل الله »رخ داده است و با اسف حاکمیت‌های جاهلانه از این روش برای دوام خود سپر ساخته اند.
تنها راه نجات این سرزمین، به‌رسمیت شناختن حقوق مردم، تأمین عدالت، توزیع شفاف و عادلانه منابع، پایان دادن به هرگونه آپارتاید و سپردن سرنوشت هر منطقه به خود مردم آن است.

همان‌گونه که در آغاز گفتیم، سخن گفتن از حق و ایستادن در برابر ستم نه تهدید وحدت ملی است و نه خیانت، بلکه شرط اساسی بقای افغانستان و تنها مسیر رسیدن به عدالت، هم‌زیستی و کرامت انسانی است.

نویسنده: فرح مصطفوی


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
آپارتاید افغانستان
زنان قوم
نظرات بینندگان:

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است