من از تجربه شخصی خودم می گویم
وقتی در ملی بس یا در موترهای لین بالا می شدم و کنار یک زن غریبه می نشستم، معمولا بعد از چند جمله ی ساده اولین سوال این بود: «شوی کدی؟ 
تاریخ انتشار:   ۱۳:۴۲    ۱۴۰۴/۱۰/۱۰ کد خبر: 178624 منبع: پرینت

من در مورد «زنان افغانستان» به صورت کلی گپ نمیزنم، مشخصن در مورد خودم و تجربه ی زیسته ام گپ میزنم.
من تا بیست و چندسالگی باور داشتم که در افغانستان مرد خوب پیدا نمیشود. دقت کنید: فکر نمیکردم، باور داشتم. درست مثل اینکه زمین گرد است، یک فکت قطعی در ذهنم بود.
من در این باور تنها نبودم. خواهرانم نیز همینطور فکر میکردند. مادرم هم همینطور.

وقتی در ملی بس یا در موترهای لین بالا می شدم و کنار یک زن غریبه می نشستم، معمولا بعد از چند جمله ی ساده اولین سوال این بود: «شوی کدی؟» و وقتی میگفتم «نی» بلافاصله میگفت: «برو خوب کدی، خاک ده سر شوی! ده افغانستان کجا مرد خوب پیدا میشه؟» بعد تا رسیدن به مقصد قصه هایی از ظلم پدر، برادر، شوهر، خسر، ایور و دیگر مردهای فامیل اش را میکرد. این مدل گفتگو یک اتفاق معمول بود که مطمئن هستم زن های زیادی تجربه اش کردند.

برای من مبارزه از خانه شروع شد و من آغاز کننده اش نبودم. خواهرم بود. خواهرم اولین کسی در فامیل ما بود که در برابر پدرم ایستاد و او را به چالش کشید. چهار سال پیش وقتی زن ها در کابل به سرک رفتند و چنین عکس هایی بیرون شد من از دیدن این عکس ها مانند بسیاری ها شگفت زده نشدم. من قبلن این عکس ها را بارها و بارها و بارها در زندگی واقعی دیده بودم. من آن «طالب» را میشناختم و آن «زن» را هم میشناختم. فقط این قصه در سرک و مقابل کمره اتفاق نیفتاده بود، در خانه اتفاق افتاده بود و من تقریبن هر روز شاهدش بودم.

خواهرم اولین کسی بود که وقتی پدرم به او بی احترامی کرد به خودش اجازه داد مقابله کند. او اولین کسی بود که تابو را شکست و همان دشنام هایی را به پدرم داد که پدرم سالها به مادرم و خوارهایم داده بود. او به پدرم فهماند که از او حساب نمیبرد و از او نمیترسد. جنگ های داخلی خانه ی ما از همین جا شروع شد. البته پدرم قبل از این هم همیشه مادرم را لت و کوب میکرد اما مادرم مقابله ی به مثل یاد نداشت و فقط گریه میکرد و دعای بد میکرد.

در این جنگ داخلی که من و خواهرهایم به شوخی به آن «دوره ی مقایمت» و یا «جهاد» میگوییم و بیشتر از ده سال طول کشید پدرم از لت کردن، دشنام دادن، بی آبرو کردن، تحقیر، تحریم، قهرهای طولانی و هر ترفند دیگری استفاده کرد اما جوابی نگرفت. خواست خواهرم برای خودش و برای من غیرقابل مذاکره بود: حق زندگی، حق درس خواندن، حق کار کردن، حق داشتن شخصیت مستقل… پدرم این ها را نمیفهمید و یا نمیخواست بفهمد. تا جایی که پیش یک ملا رفت و از او در مورد «قتل ناموس» پرس و جو کرد. ملا به او گفت که قتل جواز ندارد. اگر آن ملا نظر دیگری داشت که اصولا هم دارند، امروز من زنده نبودم که این پرپره را نوشته کنم.

پدرم تا امروز شبیه پادشاهی هست که قلمرو و سلطنتش را از دست داده اما هنوز هم به زنان خانواده اش از بالا به پایین نگاه میکند و خودش را عقل کل میداند. او واقعا باور دارد که رییس خانواده است و دیگران باید از او اطاعت کنند.
پدر و برادر من به طور یقین مردهای خوبی برای من در زندگی من نبودند. به هر صورت من امروز مثل بیست و چندسالگی ام فکر نمیکنم. یقین دارم قصه ی من قصه ی همه ی زن های افغانستان نیست و یقین دارم مردان خوبی در افغانستان و در همه جای دنیا وجود دارند. مردانی که از امتیازهای جامعه ی مردسالار به نفع خودشان استفاده نمیکنند و با زن های خانواده شان مهربان هستند و از آنها و تصمیم هایی که در زندگی شان میگیرند حمایت میکنند. باور من این هست که این مردها باید بیشتر دیده شوند. باید الگو شوند. نسل جوان ما نیاز دارد تصویر این مدل مردها را بیشتر ببیند. تصویر مرد زورگو و زن لت کن به اندازه ی کافی دیده شده و لازم نیست بیشتر از این هویت مرد افغانی شود.

همچنان، وقتی زنی از تجربه‌های زیسته‌اش در ارتباط با مردان حرف می‌زند، معنایش حمله به مردان نیست. موضوع نقد جامعه ی مردسالار هست. امروز، با فهم امروزم، به شهربانوی بیست‌وچندساله ی آن روز حق می‌دهم که باور داشته باشد مرد خوب وجود ندارد. او از کجا باید طور دیگری فکر می‌کرد، وقتی هر مردی که در اطرافش دیده، یک‌شکل بوده؟

سال‌ها گذشت و من مردان دیگری هم دیدم: مردی در یک قریه‌ی دورافتاده که شب‌ها در تاریکی، زنش را پنهانی سوار موتر می‌کرد و به او موتروانی یاد می‌داد. مردی که دخترش را با بایسکل، مسیر طولانی تا مکتب می‌برد و پس می‌آورد، چون منطقه‌شان امن نبود و مردم نگاه خوبی به دختران مکتبی نداشتند. مردی دهقان که زنش پولیس بود و چنان حمایتش می‌کرد و به او افتخار میکرد که آدم حسادت میکرد. موتروان دفتر ما که هر فرصتی پیدا می‌کرد با زنش تلفنی حرف می‌زد، و من عاشق گوش دادن به آن مکالمه های تلفنی بودم. تا آن زمان نشنیده بودم مردی این‌قدر عاشقانه و زیبا با زنش گپ بزند، و بسیاری مردان دیگر که احترام و تحسین مرا برانگیختند.
زن و مرد افغانی هر دو نادیده و نابلد بزرگ شده است. این واقعیت نسل ما است و اگر در مقابل تغییر مقاومت کنیم، واقعیت نسل بعد هم خواهد بود.

شهربانو سادات


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
تجربه شخصی
شهربانو سادات
نظرات بینندگان:

>>>   چقدر این نوشته خوب و پر معنا بود .امیدوارم این شیر زن همیشه موفق باشد .

>>>   برخورد با زنان در افغانستان در دوره های مختلف به شکل مختلف بوده است.
زمانی که ما خورد سال بودیم،بعضی بچه ها که در کوچه باهم جنگ میکردند و بکی شان فرار میکرد و داخل خانه شان میشد،برایش میگفتند:
چه مثل زن ها در خانه پت شدی؟
اگر مرد هستی بیرون بیا،مه همرایت کار دارم!
وقتی که انقلاب شد،زمینه برای کار زن ها در عرصه های مختلف فراهم شد، منجمله موتر های برقی.
یک تعداد خانم ها بعد از انقلاب،منحیث وریور در موتر های برقی کار میکردند.
موتر های برفی دو دروازه داشت،یکی عقبی و دیگری در پیش رو.
وقتی که در ایستگاه بس موتر ها میرسید،یگان وقت دروازه های موثر بند می ماند و باز نمیشد و دریور باید چند مرتبه سوچ را فشار میداد تا دروازه باز شود.
در همین جریان مسافران صدا میکردند:
پیش روی را وار کن!
پشت سر را واز کن!
بیچاره ها چند وقت بعد کاملاً دریوری موتر های برقی ملی بس را رها کردند و رفتند پشت یگان کار و بار دیگر.
مجاهدین که آمد،خانم ها بی پروا،مثل سابق بدون چادر و با جوراب های گوشتی،بطرف کار و مکتب و پوهنتون میرفتند.
بکی از مجاهدین با برچه تفنگ بر پای یکی از خانم ها زد و گفت که اگر دوباره بدون تنبان بیرون آمدی.از خود گله کن و از من نی!
طالبان که در دوره اول آمدند،خانم ها را در جای خود بگذار که از خانه بیرون شده نمیتوانستند،مردان بیچاره که در شهر گشت و گزار میکردند،طالبان دنده های چوبی و پلاستیکی در دست شان بود و به تمام دکانداران و مردم دیگر امر میکردند که دکان های خود را بسته کنید،وقت نماز است،مارش بطرف مساجد.
دولت کرزی و اشرف غنی که آمد.خانم ها دوباره تا اندازه یی آزاد شدند و به کار و مکتب و پوهنتون میرفتند،اما نه به آن پوشش دوره طاهرشاه و داود خان و بعد از انقلاب ثور که بدون چادر و تنبان و با جوراب های گوشتی.
حالا که طالبان دوباره به قدرت رسیدند،هر چند میگویند که تا زمانی که شرایط برای رفتن خانم ها به مکتب و پوهنتون فراهم میشود،از صنف ششم به بعد اجازه مکتب رفتن برای خانم ها داده نمیشود. اما این شرایط فکر میکنم که هیچ وقت امکان پذیر نیست.
زیرا اگر خانم ها با چادری هم به مکتب و پوهنتون بروند،بازهم مجبور هستند که از میان شهر و مردم تیر شوند، که برای طالبان سخت است.چنین اجاره یی را بدهند.
گذشته از آن بعد از فراغت از مکتب و پوهنتون نیز امکانات این که در تمام ادارات دولتی ساحات کاری مردان و زنان جداسازی شود،امکان پذیر نیست.
در دوره اول حکومت طالبان که طالبان جلو مکتب رفتن و پوهنتون رفتن و کار زنان را در بیرون خانه منع قرار دادند،مقام رهبری ایران بالای طالبان انتقاد کرد که اینها انسان های قرون وسطی یی هستند و نمیگذارند که خانم های بیچاره مکتب و دانشگاه بروند.
اما زمانی که جنبش زن،زندگی و آزادی در ایران شروع شد، مقام رهبری از انتقاد خود بالای طالبان پشیمان شد.
در امریکا نیز در مجلس پارلمان در دوره اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ،چند خانم مسلمان با محجبه بالای دونالد ترامپ انتقاد کردند که تو مسلمان ستیز هستی و مسلمانان را بد میبینی و مهاجرین را بد میبینی.
همان بود که دونالد ترامپ مذاکرات دوحه را براه انداخت و زمینه را برای بازگشت طالبان مهیا ساخت وبرایشان گفت که این شما و این هم دولت طالبان.شما میدانید و طالبان. در دوران جوبایدن،طالبان دوباره به قدرت رسیدند.

>>>   شما از نظر فلسفه لیننیزم و امپریالیزم امریکایی و اروپایی درفشانی کرده اید رجوع به اسلام کنید که اسلام چی می‌گوید حقوق و جایگاه زن در دین اسلام بالاترین مقام دارد . از نفقه گرفته تا تمام ضروریات زنده گی اش بالای شوهر فرض است در مقابل اش زن باید عفت عزت شوهرش را که خداوند و رسول آش انرا بالای زن فرض کرده مراعات نماید اینکه شما به خواهرت و خودت اینقدر افتخار می‌کنند کدام کار عجیب نیست حدیث شریف است که می‌گوید از زن شلیطه و دیوار شکسته خود را نگاه کنید در حکومت ربانی رهبر تان استاد ربانی یک شعار را نوشته بود که میگفت ( بی حجابی اگر عفت باشد گاو با عفت ترین انسانهاست ) پس شما به بی احترامی در مقابل پدر تان را افتخار فکر نکنید .درست است شاید حالا در کدام کشور اروپایی باشی از صبح تا شام شاید در بازار ها کافی شاپ ها رستورانت ها بارها و دسکوتیک ها آزادانه بروید و پدر در مقابل تان هیچ ارزش نداشته باشد. این را بگوید که در طول یک روز که همه این کارهای دیمکراسی شرقی و غربی را میکنید چند بار خداوند را حضور گرفته و کلمه یاد تان میاید ویا وضو گرفته نماز میخوانید این زنده گی آزاد شرق غرب می‌گذرد و باید به حساب و کتاب خود آماده گی کامل داشته باشید خداکند آزرده نشوید بی احترامی و ایستاده گی مقابل پدر را افتخار فکر نکنید درست بعضی انسان های تند خو است ولی هیچ مرد نمیخواهد که زن یا دختر اش بی عفت شود

>>>   درست فرمودید شهر بانو....مبارزه از درون خانه و خانواده آغاز می‌شود و بعدا به کوچه و شهر و مجموع کشور اثرات خود را میگذارد.
زنان افغانستان زنان قهرمان اند چرا برای آنکه یکی فرزندش بنام مجاهد سلاح برمیداشت و جنگ میکرد ،مادر هم از اینکه پسرش در راه خدا و پیامبر جهاد میکند ،بخود مینالید ،در گوشه ای دگر مادری به یونیفورم نظامی پسرش به نشان های نصب در دریشی نظامی اش و از مبارزه ای پسرش بخاطر طرد و دفع دشمنان آزادی وطن ،دشمنان آزادی فردی زنان و دختران مفتخر است...
بلی!!!!
حالا هم زنان افغانستان که در برابر طالب ایستاده اند ،قهرمان اند.
شهربانو !!!
موفق باشید و در مبارزه ای تان بر ضد زور گویی موفق باشید. واقعا مرد ها باید بیاموزند که « نه یا نی » هم معنی دارد .
نظام شمس

>>>   شهربانوی گرامی،
هیچ در مخیله ات خطور کرده که پدر ات مانند اکثر مرد ها و پدر ها محصول جامعه همان روز بودند و بازیگر قواعد حاکن بر حامه آنروز.
جرا باید توقع داشت که پدر خودت یا مدر هایی دیگر متفاوت از همه میبوند؟؟؟
پس مشکل اصلی در شیوه شکل گیری جامعه آنروز و امروز است که محصول مشترک تقدیم جامعه میکند.
در کشور من و تو آدم ها کمتر فرصت یافتند تا تربیت شوند چونکه نظام تعلیمی و تربیتی جامعه مشکل داشت و سراسری نبود.
بیشتر مرد ها اگر پدر بودند یا برادر یا همسر زیر بار مشکلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به تکلیف های مختلف روحی و روانی مصاب شده بودند که نه کسی آنرا تشخیص میکرد و نه تداوی.
مقابله و ایستادگی خودت و خواهرانت هم سر دیگر این مشکل بود و اسا.

>>>   اگر طالب گیرت کرد به حساب وکتابت می رسد
هههههههههه

>>>   به نظر می رسد، این جنابه در مورد پدر خود یک جانبه و قضاوت بد نموده است!
وی از بد خوئي بدر و لت و کوب مادر، که عمل ناپسند است، یاد نموده، ولی ازین که مادرش چه مشکلات داشت، ذکری نکرده است ! ايا این مادر متوجه وظیفه سنگین یک خانم خانه بوده است، آیا از امور خانه به خوبی سرپرستی میتوانست؟ احترام که یک زن در مقابل شوهر باید به جا اورد، انجام می داد؟ آبرو و عزت شوهر و فامیل را در نظر داشت؟ صحبت از قتل ناموسی در بین آمده است، حتمن کدام بد اخلاق های در بین فامیل موجود بود.
دختري كه به پدر خود دشنام دهد، نه از از لحاظ اسلامی ونه افغاني یک انسان با اخلاق بوده میتواند !

>>>   کلمات پایانی نوشته هایت نشان میدهد حق با پدرت بوده است....

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
از نشر نظرات نفاق افکنی و توهین آمیز معذوریم
مطالب خود را برای نشر به ایمیل afghanpaper@gmail.com ارسال فرمایید.
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است