نامه یک سرباز به جنرال
آیا این همان روزی‌است که شما برای ما وعده کرده بودید؟ چه شد که در روزهای دشوار، جنرالان، وزیران، رهبران، فرماندهان، وکلا و کلان‌ها، خود را به طیاره های امریکایی بار زدند؟ 
تاریخ انتشار:   ۰۸:۵۱    ۱۴۰۴/۱/۱۴ کد خبر: 177033 منبع: پرینت

سلام جنرال صاحب! خوب هستید، مسافرت چگونه می‌گذرد؟
از روزی که شما ناگهانی ناپدید شدید تمام سربازان و افسران قطعه ما سرگردان شدند. یک تعداد به شهر ها و دهکده های دوردست متواری شدند و از چشم طـــالبان ظالم پنهان گردیدند، تعدادی هم در مسیر پاکستان و ایران لااثر شدند و گروهی دیگر مانند من در میهن باقی ماندیم. اما با تغییر قیافه، لباس و محل زندگی و همه‌چیز به زندگی رقت‌بار ادامه می‌دهیم. ما حتی هؤیت خود را تغییر دادیم.

وقتی شنیدم که شما امریکا رفته اید، حیران ماندم. یادم آمد که شما ما را درس مقاومت و پایداری می‌دادید. باورم نمی‌شد که امریکا رفته باشید. چطور ممکن است که فرمانده جنگ از سنگر فرار کند....آن‌هم فرسنگ‌ها دور و به امریکا بگُریزد. هرچند رابطه‌ی من با دنیا قطع شده است. اما یک رادیوگک کوچک چینایی دارم. آن‌شب مصاحبه شما را می‌شنیدم که از واشنگتن صحبت می‌کردید و از وطن و از کفن و از این چیز ها گپ می‌زدید. باور کنید از حیرت زیاد انگشتم را زیر دندان‌هایم جویدم. اگر صدای‌تانه نمی‌شناختم هرگز باورم نمی‌شد. می‌دانید جنرال صاحب، کودکانِ سربازان و افسرانِ شما نان برای خوردن ندارند، بیوه های شهدای شما با هزاران نوع تحقیر و ذلت شکم کودکان خود را پر می‌کنند. آنانی‌که زنده مانده اند، نه کار دارند و نه امنیت. ‌تعدادی ما را به زندان‌ها انداخته و شکنجه می‌کنند. نه شب داریم و نه روز. حالا شما از امریکا و آرامی زیاد، سخن از دفاع میهن می‌زنید، حزب می‌سازید و سرود ملی می‌نوازید.

من یک کراچی‌گک دارم و در یک دهکده دور دست هرات سبزی می‌فروشم. آن‌روزی که کار کوچکی انجام دهم با پارچه نانی خانه می‌روم. اما روزی که فروشی نداشته باشم، سبزی‌های باقی‌مانده را می‌خوریم. آیا این همان روزی‌است که شما برای ما وعده کرده بودید؟ چه شد که در روزهای دشوار، جنرالان، وزیران، رهبران سیاسی، فرماندهان، وکلا و کلان‌های ما، قبل از خروج کامل امریکا، خود و خانواده های خود را به طیاره های امریکایی بار زدند؟

راستی شما در سخن‌رانی‌های تان از سرقوماندان اعلی و مشاوران شورای امنیت و رهبران پرقدرت وزارت دفاع، داخله، امنیت ملی و لوی درستیز صحبت می‌کردید و می‌گفتید که آن‌ها تا آخرین رمق حیات در کنار سربازان، در سنگر باقی می‌مانند. آیا از آن‌ها خبری دارید؟ چندی‌پیش سخنان رییس‌جمهور غنی را می‌شنیدم که در باب دولت‌داری برنامه آموزشی پخش می‌کرد. گفتم عجب است! یکی از روز ها مصاحبه وزیر صاحب دفاع را شنیدم که در مورد دفاع مسوولانه از میهن چه سخنان عالی می‌گفت که حیران مانده بودم. می‌گویند مشاور امنیت ملی که دستار می‌زد و در مرز ها پاکستان را تهدید می‌کرد، حالا در مشارکت با پاکستانی‌ها، شرکت تجارتی باز کرده است. شنیده‌ام که رؤسای امنیت ملی افغانستان همه‌ی شان سیاست‌مدار شده اند و حزب ساخته اند. چقدر معصومانه سخن می‌گویند. یگان‌بار دلم برای‌شان می‌سوزد. راستی می‌گویند وزیر داخله شروع کرده به افشاگری یگان کار های مخصوص در رهبری دولت؟ گفته می شود که یک تعداد «رهبران» رفته اند ترکیه و تعداد دیگری در دوبی جمع شده اند و می‌گویند که اگر این‌بار قدرت را برای‌شان تحویل دهند، آدم‌های «خوب» تر می‌شوند. راست بگو جنرال صاحب این‌ گپ ها راست است یا این‌که همه‌ی آن‌ها دیوانه شده اند؟

جنرال صاحب!
شنیده ام که در امریکا بسیار فراوانی است. زندگی در آنجا زیبااست، نه؟ آرامی، آزادی، خانواده، خوراک و آسایش، همه‌چیز وجود دارد. راستی ورزش را فراموش نکنید تا خدای‌ناخواسته چاق‌تر نشوید.
راستی یادم نرود. روزی‌که شما فرار کردید، من یک دست لباس تان‌را که در یخن‌هایش مدال‌های شجاعت، پایداری، میهن‌پرستی و قهرمانی آویزان بود با خود گرفتم و به خانه بردم تا به دست دشمن سفاک نیافتد. خاطر تان جمع باشد من آن لباس و القاب را روزی به پسرانم نشان خواهم داد و خواهم گفت: «این‌ یگانه یادگار یک جنرال فراری برای سربازانش است!»
راستی جنرال صاحب فراموش نکنی که پیاده روی برای گردش خون و آرامش عصابت خیلی مفید است. هم‌چنان سبزیجات چون پالک و کاهو برای کاهش قند خون مفید می‌باشد. آخر امریکا به شما نیاز دارد!
سرباز گم‌نام

دکتر ملک ستیز


این خبر را به اشتراک بگذارید
تگ ها:
سرباز
جنرال
نظرات بینندگان:

>>>   واقعا" که چنین شد.

ایمیل:
لطفا فارسی تایپ کنید. نوشتن آدرس ایمیل الزامی نیست
میتوانید نام و محل سکونت خود را همراه نظرتان برای چاپ ارسال نمایید
پربیننده ترین اخبار 48 ساعت گذشته
کليه حقوق محفوظ ميباشد.
نقل مطالب با ذکر منبع (شبکه اطلاع رسانی افغانستان) بلامانع است